درود...
الیوم که "آپ السلطنه" از ما درخواست نمود تا وبلاگمان را به یوم نماییم برآن شدیم تا در حول شاعران ماضی مملکتمان تکلم نمایییم.
راستش را بخواهید ما تا همین چندسال پیش در مملکتمان شاعرانی بس بزرگ داشتیم که مایه افتخار برای مملکتمان بودند. ما(منظورمان تمامی ملت است) نیز قدر آنان را میدانیم و نه تنها در زمان حیات بلکه پس از موت نیز همچنان قدردان آنان میباشیم. دو نمونه را عرض مینماییم.
مورد اول برمیگردد به ایام ماضی که ما همراه "عیال السلطنه" قصد طوس را نموده بودیم تا هم مزار حکیم فردوسی را زیارت و هم فاتحه ای برای "اخوان السلطنه" قرائت نماییم. لکن پس از زیارت مزار حکیم هر چقدر به جستجوی مزار "اخوان السلطنه" پرداختیم اثری از وی نیافتیم. بالاخره پس از ساعات طولانی در میان شمشادها با یک سطح سیمانی روبرو گشتیم که با انگشت!!!! بروی آن مرقوم نموده بودند:
"مهدی اخوان ثالث(م.امید)"...
ما از رویت اینچنین مقبره ی باشکوهی به خود بسی بالیدیم.
لکن مورد دوم "شاملوالسلطنه" است که مزارشان در همین "امامزاده طاهر"کرج خودمان میباشد. مزار ایشان پس از موت نیز هرهفته مورد لطف قرار میگیرد. گویا "شاملوالسلطنه" پس از موت نیز همچنان مشغول به فعالیت میباشند. از این روی سنگ مزار ایشان هرهفته تجدید چاپ میگردد!!!
کور گردند آن حسودانی که قادر به دیدن احترام ایرانیان به مفاخر خود نیستند!!!
..............................................................................................................
اما خبر تازه از دربارمان اینکه من بعد قصد نموده ایم تا به افضل ترین مطلب طنزوبلاگی در هرهفته جایزه ی ملیجلک را اهدا نمائیم.همچنین به "لینک السلطنه" امر مینمائیم تا در تحت مطلب ارسالی خودمان لینکش را نیز قرار دهاد...
این هفته ما گلاله اسلطنه را شایسته ی این عنوان رویت نمودیم.
+ نوشته شده در شنبه پنجم بهمن 1387ساعت 9:22  توسط بیکارالسلطنه
|
درود
الیوم زمانی که برای رسیدگی به امور مملکتمان قصد خروج از دربار را داشتیم با امری شگفت مواجه شدیم. صدا از جانب تلویزیون خانه بود. زمانی که در را گشودیم از رویت کلهم رجال بالغه ی دربار درحیرت ماندیم. از تلویزیون السلطنه امر را جویا شده و توضیح خواستیم. ایشان فرمودند که: "دراصل برنامه ای است برای صغیرها واطفال لکن به علت عشوه ها و حرکات موزون ونیش باز کردن تا بناگوش مجریه برنامه جناب "خاله شادونه السلطنه" رجال بالغه ی دربار نیز مشتاق رویت این برنامه شده وساعاتی را به را به این کار اختصاص میدهند. جدآ قیافه هایشان در زمان رویت این برنامه جالب است."
ما نیز قصد نودیم تا قید رسیدگی به امور جاریه مملکت را زده و به تماشای این برنامه بنشینیم. در اثنای تماشای برنامه ی این "خاله شادونه السلطنه" بودیم که متوجه آن شدیم که لشکری از نسوان ما پشت سرمان ایستاده اند و با نگاهی غضب آلود ما را رویت مینمایند. چشمهای مبارکتان روز بد نبیناد چنان کتک مفصلی نثار ما نمودند که شبیه این خمیرالسلطنه شدیم. تا به حال مسبوق به سابقه نبوده است که یکی از اعضای خاندان بزرگ بیکارالسلطنه ها توسط نسوان جماعت مورد ضرب وشتم قرار گیرد.لکن ما نیز به پیروی از کسانی که در این ایام برای منورالفکر نشان دادن خودشان میگویند که ما "فمنیست" میباشیم، ما نیز من بعد اعلام مینماییم که ما نیز "فمنیست" میباشیم و مورد ضرب وشتم قرار گرفتنمان نیز دلیلی است بر این مدعا.پس همه جا اعلام نمایید که بیکارالسلطنه نیز "فمنیست" میباشد!
+ نوشته شده در سه شنبه یکم بهمن 1387ساعت 15:38  توسط بیکارالسلطنه
|
درود...!
راستش را بخواهید همه اش که نمیشود به مسائل دربار پرداخت و گاهی نیز لازم میشود که آدم به امور مختلفه دیگر بپردازد. ما نیز برای نیل به این مقصود تصمیم گرفتیم تا به پای این جعبه جادویه بنشینیم. به "تلویزیون السلطنه"امر نمودیم تا تلویزیون را روشن نماید و ما را مستفیض نمایند. ایشان نیز شبکه۳را برای رویت برگزیدند. از قضا بازی فوتبال پخش مینمود. مسابقه ای بود بین دو تیم خارجه(بارسلوناـاوساسونا). ما در اثنای مسابقه متوجه این امر شدیم که یکی از بازیکنان مملکتمان نیز در میدان مسابقه حضور دارد. و دائما نامش به گوشمان میخورد. یک وقت فکر ننمایید که بهترین بازیکن میدان بود و توپ فقط به پای مبارک ایشان میخورد. نه. اما گزارشگر مسابقه(خیابانی السلطنه) دائمآ نام ایشان را بر زبان می آورد. چند مثال می آوریم:
"جواد داره آب میخوره! ... جواد داره فکر میکنه!... حالا جواد داره راه میره!... جواد هم تیمیاش رو آروم میکنه!... جواد توی تیم اوساسونا بازی میکنه!... جواد مقابل مسی بازی میکنه... جواد قبلا توی پاس و الشارجه هم بازی کرده!... جواد شورت ورزشی پوشیده... چقدر جالب جواد کفش هم پوشیده..."
اما از نکات جالب انگیزناک این بازی آن بود که خیابانی السلطنه هنگام به ثمر رسیدن گل فرمودند که "جواد هم توی این گل نقش به سزایی داشت".
ما که هرچه سعی نمودیم نتوانستیم نقش ایشان را درک نماییم!!!
اما بزرگترین گافی که خیابانی السلطنه داد این بود که گفت"اگه آبیدال کارت زرد دوم رو میگرفت شاید اخراج میشد"
به هرحال از اینکه رویت نمودیم که جوانانمان در فرنگ به پیشرفت خود ادامه میدهند و افتخاری برای دربار هستند بسی حال نمودیم...
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم دی 1387ساعت 10:31  توسط بیکارالسلطنه
|
درود.الیوم که جراید را تورق مینمودیم با یک حادثه محیرالعقول روبرو شدیم که کفمان برید. هرچند ما در طنزنویسی ید طولایی داریم(البته تعریف از خویشتن نباشد) اما هرکارینمودیم نتوانستیم این خبر را به صورت طنز به نگارش درآوریم. واگر این کار را مینمودیم طنز خودش را از دست میداد. این بود که به "آپ السلطنه" امر نمودیم تا مطلب را دست نخورده در وبلاگ قرار داده و آن را تغییر ندهاد.
معاون فرنگی تربیت بدنی:"نماز جمعه برای ورزشکاران اجباری میشود".(جراید)
+ نوشته شده در سه شنبه هفدهم دی 1387ساعت 10:31  توسط بیکارالسلطنه
|
ما آمدیم اینجا تا بگوییم که این قنداق السلطنه ما که دیگر دارد برای خودش به هیئت مردی درمی آید آمده و وبلاگ ما را دستکاری نموده. ما او را عفو نمودیم. واما در این مدت که ما به مسافرت فرنگ رفته بودیم و قنداق السلطنه وبلاگ ما را دستکاری نموده بود عده ای به ما لطف بیش از حد نمودند که ما اینجا دست همه اشان را میبوسیم.
به زودی وبلاگ را به یوم مینماییم...
"بیکارالسلطنه"
+ نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم دی 1387ساعت 10:37  توسط بیکارالسلطنه
|
امروز که از خواب برخاستیم کتاب السلطنه برای ما کتابی آورد تا قرائت نماییم. نام کتاب کمی عجیب
مینمود بعضی از قسمتهای کتاب سانسور گشته ما را عفو نمایید!
...
...
...
...
...
... !
+ نوشته شده در شنبه هفتم دی 1387ساعت 12:15  توسط بیکارالسلطنه
|
امروز تصميم گرفتيم تا از
انقلاب به سوي
آزادي حركت نمائيم.از همين حالا براي ما حرف درنياوريد. ما به هيچ وجه منظوری سياسي نداريم.منظورمان خيابان هاي انقلاب و آزادي است. راستش را بخواهيد امروز "اتل" ما خراب شده بود و هرچه مكانيك السلطنه خودش را جر داد نتوانست آن را تعميير نمايد.
برخلاف هميشه بدون نوكرالسلطنه از دربار خارج شديم.لحظاتي منتظر آمدن تاكسي مانديم.خودتان بهتر ميدانيد كه ما با داشتن روحيه اشرافي بايد دربست ميگرفتيم. زماني كه قيمت دربست را جويا شديم. ده سال بر عمر شريفمان افزوده شد. با خودمان گفتيم مگر همه جا نميگويند كه ما از بحران ماليه بين الملل كمترين آسيب را ديده ايم. پس اين ديگر چيست؟اين چه قيمتي است؟انصاف كجا رفته است؟
از يكي از عابرين علت را جويا شديم.آن رعيت بيچاره كه سعي مينمود تا شمايلي منورالفكرمآبانه به خود بگيرد با صدائي تودماغي كه آدم را به ياد يوزارسيف مي انداخت گفت:"زكي!خبر نداري؟ قيمت نفت اومده پایین واقتصاد ما هم که وابسته به نفته". با شنيدن اين سخن گستاخانه بسيار عصباني شديم و قول داديم كه در اولين فرصت تمام نفتها را بسوزانيم تا ديگر به اين ماده ي بي ارزش وابسته نباشيم. داشتیم خداحافظي مينموديم كه برگشت و گفت:" راستي ميدونستي كه ما درجهان دومين نرخ تورم رو داريم؟". فرموديم:"بله". از شما چه پنهان تا حالا اين كلمه ي بي معنا به گوشمان نخورده بود.لذا معنای این کلمه را ندانستیم.
بالاخره سوار تاكسي شديم. دو تا از نسوان فربه و سترگ وچاقال كه آدم را به ياد تهمينه در شاهنامه مي انداختند نيز كنار ما نشستند. آنقدر فشار بر ما وارد شد كه بر "شمر"و"يزيد" نيز در قبر چنين فشاري نخواهد آمد. زماني كه ميخواستند پياده شوند نيز چنان لگدي به پاي مباركمان وارد نمودند كه تا يك هفته ي تمام باید طبيب السلنه مشغول مداوای ما شود.
آري از انقلاب به سوي آزادي حركت نمودن از اين گونه مشكلات و مصائب دارد.
از ما ميشنويد هيچوقت به سوي آزادي حركت ننماييد...!!!
+ نوشته شده در دوشنبه دوم دی 1387ساعت 16:56  توسط بیکارالسلطنه
|
"این روزها هرکسی که بخواهد اندکی فضل فروشی کند و خود را جزو اشراف قرار دهد از کلمات عربی به وفور استفاده میکند. ما نیز تصمیم گرفتیم تا برای اثبات توانایی های خود از کلمات عربی استفاده کنیم. در بعضی جاها عرب السلطنه زحمت کشیدند و بعضی از کلمات را به فارسی روان ترجمه نمودندو آنها را در قوسین(پرانتز) قرار دادند."
(البیکارالسلطنه)
فی الجریان المسابقة الفوتبال بین الفریقین الاستقلال والبرسبولیس والمنتخب الیگ البرتر الاتفاقاتی الافتاد ان(که) الباعث الخنده والشعف الشد. والبته المایة التآسف. هذه دیدارٌ الظاهرُ خیریةُ. و هذه دالدیدارُفی الیوم الغدیر البرگزار الشد. ولکن الخوادثُ الخنده دار.
المعولآ فی التمام المناطق الدنیا حتی فی الآفریقا فی الزمان المسابقات الخیریة نحنُ مشاهدنا(مشاهده میکنیم) فی الاستادیوم عدة الکثیری حاظرو(حاضر میشوند). فقط الفقط علی(برای) الخیریه. لکن فی الآغاز المسابقه و قبل از آنکه الداور المسابقة فی السوت الخودٌ البدَمد نحن نظرنا فی السکویین التماشاگریون و فی الکمال التعجب مشاهدنا الاستادیوم مئتآ الفُ(صد هزار نفری) النجات(آزادی) التقریبآ خالی من الهر( از هر) نوع الجنبنده ای.و تعداد القلیل ان(که) حاظروا فی الاستادیوم یشمل:
۱ـ التوپ الجمع کن
۲ـ جنودین(سربازان)
۳ـ العکاسون
۴ـ الفیلم المبرداریون
۵ـ و الجماعتی قلیل ان(که ) عنوانُ التماشاگرُ الیدک المیکشیدند المشغول علی الشکستن التخمه و"لعب الsms"(اس ام اس بازی) البودند.
واما من(از) الاتفاقات الجالبُ الاینکه(اینکه) الطرفداران التیم البرسبولیس الشعاروا(شعار میدادند) :
" الستقلال السوراخةُ...الاستقلال السوراخةُ...
الاین(این هم) من(از) المسابقةُ الخیریةَ فی الایران...
+ نوشته شده در شنبه سی ام آذر 1387ساعت 16:15  توسط بیکارالسلطنه
|
امروز یک ضرب المثل جدید از "مَثل الدوله" شنیدم.
چمن آب دادن! نزدیک بود که بر روی سرم چندین شاخ دربیاید و به ذوالقرنون معروف شوم. وقتی جریان را جویا شدیم و سبب به وجود آمدن این ضرب المثل را پرسیدیم و گفتیم که ما دست گل آب دادن شنیده بودیم ولی
چمن آب دادن را ابدآ در هیچ جایی نه دیده و نه شنیده ایم گفت: در یکی از مسابقات فوتبال در مشهد یکی از بازیکنان آفریقایی تیم ابومسلم از داور رخصت میطلبد و از میدان مسابقه خارج میشود و روی
چمن های بیرون زمین مینشیند و شورت خود را ایین می آورد و زحمت آبیاری
چمن را برعهده میگیرد. ظاهرآ ایشان با دیدن
چمن های زمین مسابقه و هیاهوی حاضرین برای یک لحظه فکر میکند که در قبایل آفریقایی و درجنگل حضور دارد و به این عمل قبیحه دست میزند. معلوم نیست این بازیکن را از کجا یافته و به اینجا آورده اند و در کدام قبیله آفریقایی از این نوع انسانها وجود دارد. بی شک اگر فرنگی ها از این موضوع مطلع شوند به آنجا رفته و مطالعات مردم شناسی را انجام خواهند داد. اما "فوتبال الدوله" که کارشناس مسائل ورزشی ما نیز هست گفت:" با این رفتارهایی که در لیگ ما مشاهده میشود این چهار سهمیه نیز برای ما در مسابقات باشگاههای آسیا زیاد است.". واقعآ این عمل قبیحه برای من غیر قابل تحمل است. الساعه دستور تنبیه همگان را خواهم داد. با این وضعیت واقعآ جنون محض است که بعضی ها انتظار دارند با فرهنگ موجود ما اجازه بدهیم نسوان ما نیز در کنار رجال ما برای رویت مسابقات به ورزشگاه بیایند. و حق را به این آخوندهای بیچار میدهیم که با اینکار مخالفند. حال یک ضرب المثل دیگر هم به ضرب المثل های بی شمار فارسی اضافه شد:
چمن آب دادن...
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم آذر 1387ساعت 17:58  توسط بیکارالسلطنه
|
امروز با نوکرالدوله به دانشگاه رفتیم تا سر و گوشی آب دهیم و از وضع طلبه ها اطلاعی کسب کنیم. ابتدا برای اینکه هم حوصله مان سر نرود و هم از کلاس درس چیزی بفهمیم به درون یکی از کلاسهای معارف رفیتم. واقعآ برای دربار افتضاح بود که اینچنین استادی را به خدمت گماشته بود. ما فکر میکردیم که فقط این آخوندالدوله ی ما بی سواد است و هیچی نمیفهمد و همه اش نصیحت میکند. نه آقا صدرحمت به آخوندالدوله ی خودمان! سرتان را درد نیاورم اینقدر خزعبلات و جفنگیات بافت که من طاقت خود را از دست دادم و به همراه نوکرالدوله از کلاس خارج شدیم. آنقدر عصبانی بودم که نمیدانستم چکار باید بکنم. نوکرالدوله هم بعضی وقت ها حرف های خوبی میزند. پیشنهاد کرد که برای صرف غذا به غذاخوری (یا همان که این جوان های رعیت بی شعور به آن سلف میگویند) برویم.
جلوی غذاخوری که رسیدیم با جمعیت کثیری روبرو شدیم.ابتدا خیال کردیم که به پیشواز ما آمده اند. سبب را پرسیدیم. یک از این رعیت های بی چشم و رو در کمال بی نزاکتی گفت که وارد نشویم. از نوکرالدوله خواستم تا بپرسد که برای چه نباید وارد شویم. سبب را پرسید و با همان چاپلوسی و تملقی که بی نهایت مورد نظر دربار است گفت"قبله عالم میگویند که کلاس حشره شناسی را در اینجا برگزار کرده اند چون اینجا مناسب ترین مکان برای اینکار است. زیرا از انواع و اقسام حشرات دراینجا پیدا میشود." دیگر درنگ را جایز نداشتم و با کالسکه ی خود الساعه به دربار برگشتیم. و در راه درباره ی وضع دانشگاه و طلبه ها بسیار بحث شد و وقتی برای "دروغ السلطنه" ماجرا را بیان کردم بسیار خنده شد.
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم آذر 1387ساعت 15:30  توسط بیکارالسلطنه
|
"دانشجویان باید لباس متحدالشکل بپوشند"(رئیس دانشگاه طهران) "جراید"
امروز که از خواب نوشین برخاستم مخبرالسلطنه آمد و خبری را به اطلاع رساند که از تعجب مانند ذوالقرنین دوشاخ بروی سرم پیدا شد. فرمودند که رئیس دانشگاه طهران گفته است که من بعد دانشجویان در محیط دانشگاه لباس متحدالشکل پوشیده و به اینصورت بیایند و بروند. واقعآ چه تحول شگرفی!!! به ولخرج الدوله دستور دادیم تا در خزانه را بگشایند و به خاطر فکر بکر این استاد مبلغی را تعیین کند. تا تشویقی باشد برای سایر فرزانگان. آخر یکی نیست به این اشراف بگوید:" میمیرید اگر کمی عقلتان را هم به کار بیندازید، شما عقلتان از یک رعیت هم کمتر است" . با این کارها چه چیزی را میخواهید ثابت کنید. اصلا این طرح چه فوایدی برای دربار و مملکت دارد. میخواهید نسوان را از رجال جدا کنید که این طرزش نیست. البته فکر کنم با این عملشان فکر کرده اند که ما به انجلیس و روس و سایر ممالک غربیه و شرقیه و مترقی نزدیک میشویم.
اگر این رئیس محترم دانشگاه طهران به کلفت السلطنه هم درس خوانده بودند و سواد داشتند حدااقل این بیت را از شیخ اجل سعدی خوانده بودند که در گلستان در باب دوم میفرماید:
خانه از پای بست ویران است...خواجه به فکر سقف و ایوان است...
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم آذر 1387ساعت 11:24  توسط بیکارالسلطنه
|
السلام علیکم...
آمدم اینجا تا عرض کنم که یکی از نسوان بنده گم شده است...تمام حرمسرا را زیر و رو کردیم یافت نشد. از خواجه و نورچشمی های بی عرضه ی خود که پرسیدم خبر دادند که چون زینت الملوک فهمیده که با دیپلم هم میتوان منصبی بالا به دست آورد دربار را ترک گفته و به دنبال سیاست رفته است. همه ی گزمه ها را مآمور کرده ایم که زنده یا مرده ی خاتون را بیاورند تا جایی دیگر رسوایی به بار نیاورد و آبروی دربار را به خطر نیندازد. من از اول هم به این خواجه های بی دست وپا توصیه کرده بودم که ما نسوان بالای سیکل نمیخواهیم اما به خرجشان نرفت که نرفت. حالا ما مانده ایم و با کلکسیونی ناقص. همین فرداست که از دارلفنون یک مدرک قلابی بگیرد و جای ما را هم بگیرد.
برای زنده یا مرده ی خاتون 100 اشرفی جایزه تعیین کرده ایم. شما میتوانید با پیدا کردن خاتون و تحویل دادنش ثروتی کلان به دست بیاورید و دراین دوره که کل ممالک جهان را بحران مالیه گرفته سودی به دست آورید.
"با تشکر...بیکارالسلطنه"
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم آذر 1387ساعت 12:23  توسط بیکارالسلطنه
|
اینجا هیچ اتفاقی نیفتاده...
هیچ ...
من اینجا اومدم تا اینکه بگم من فکر میکنم پس هستم.بگم خدا مرده است. کلی حرف دیگه دارم اما خب بعضی ها جنبه ندارن...یهو دیدی مثل ژاندارک منو انداختن توی آتیش و جزغالم کردن...هیچی از شما بعید نیس...
من لحظه به لحظه دارم جوون میشم میترسم همین الان برگردم توی شکم مادرم...
چیه چرا اینجوری میخوونی تا حالا وبلاگ ندیدی؟؟؟
+ نوشته شده در سه شنبه نوزدهم آذر 1387ساعت 17:57  توسط بیکارالسلطنه
|